مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
79
زينت المجالس ( فارسى )
قاتلان مرا قصاص فرمائى و بيگانگان بر ملك ايران مستولى نسازى اسكندر قبول وصاياى دارا كرده بدانچه دارا گفته بود عمل نمود بعد از آنكه ملك ايران اسكندر را مسخر شد عزم تسخير بلاد هند نموده با فور هندى كه از ساير ملوك هند بافزونى مال و كثرت رجال ممتاز و مستغنى بود مصاف داده در اثناى محاربه اسكندر با فور مقابل افتاده فور بضرب تيغ اسكندر بعالم ديگر شتافت و عساكر هند بامان نزد اسكندر آمدند و همچنين مجموع ربع مسكون در مدت دوازده سال بحوزهء تسخير و حيز تصرف ذو القرنين درآمد و عجايب فتوحات و غرايب طلسمات اسكندر را بمجلدى عليحده بايد و شرح او در اين محل نگنجد و چون مدت چهارده سال از ابتداى سلطنت او منقضى شد سى و هشت مرحله از مراحل زندگانى قطع كرد از جيحون ترمد گذشته خواست كه بعراق در آيد و در آنجا متوطن شود چون فوتش رسيد بطليموس حكيم دانست كه كار او باتمام رسيده حكم كرد كه مكان وفات او جائى باشد كه زمينش از آهن و سقف او از طلا بود و اسكندر از كثرت تحمل مشقت اسفار زار و ناتوان شده بود و با وجود آن مسافت مى - پيمود تا هم از ولايت قومس از اردع پيش رفته در اثناى سير رعافى مفرط بر وى استيلا يافته در ميان راه فرود آمده و بسبب عدم فرش زرهى چند را گستردند تا شهريار بر بالاى زره ها نشسته و بجهة دفع حرارت آفتاب چند سپر زرينرا بر هم نزديك وضع كردند و اسكندر را نظر بر آنصورت افتاد دانست كه آنچه بطليموس گفته بود كه مرگ او در مكانى واقع شود كه زمين آهنين و هوا زرين باشد بوضوح پيوسته لاجرم وصيت نامه بمادر نوشت مضمون آنكه چون خبر وفات من به تو رسد صبر و شكيبائى شعار خود ساز و اگر خواهى كه مرهمى بجراحت خود نهى بايد كه مائدهء ترتيب دهى و خلايق را دعوت كنى ليكن كه هيچ صاحب مصيبت را از آن طعام بهره ندهى و چون تابوت اسكندر بروم رسيد مادرش بموجب وصيت طعامى ترتيب داده خلايق روم را حاضر گردانيد و گفت هركرا مصيبتى رسيده و عزيزى وفات يافته از اين طعام تناول ننمايد و هيچكس به آن مائده دست دراز نكرد مادر اسكندر از سبب امتناع خلايق پرسيد جواب دادند كه ملكه شرط نمود كه هركه بداغ مصيبت عزيزان سوخته باشد از اين طعام نخورد و هيچكس در ميان ما نيست كه بدين صفت موصوف نباشد مادر اسكندر دانست كه غرض پسرش از آنوصيت اين بود كه بر وى ظاهر گردد كه او تنها در عالم خستهء تير فراق و بستهء دام اشتياق فرزند نيست